فکرشم نمیکردم یه رابطه معاملهگونه بتونه به یه امتحان روح تبدیل بشه. تو BTC Sugar Dating (https://m.btcsugardating.com/#/?invitorCode=188) با کوروش آشنا شدم، مردی که قبل هر انتقال بیتکوین یه سؤال فلسفی میپرسید. اون سؤالا جرقهای تو دلم روشن کرد، یه بازی پولی رو به گفتوگویی درباره ارزش و انسانیت تبدیل کرد.
من سارا، 30 سالمه، مجرد، تصویرگر فریلنسر. قبضها و هزینههای هنری منو به BTC Sugar Dating کشوند، فقط برای یه کم آسایش مالی. کوروش، بالای 50، مشاور تکنولوژی، از اول فرق داشت. تو اولین دیدار، بهجای شرط و شروط، پرسید: «فکر میکنی چرا آدما باید صادق باشن؟» جا خوردم. چی؟ گفتم: «شاید چون صداقت آدمو راحت میکنه.» لبخند زد، بیتکوین فرستاد، یادداشت: «مرسی از جوابت.»
دومین بار، تو کافه کنار رود، پرسید: «فکر میکنی رابطه باید قربانی داشته باشه؟» غروب تو آب میدرخشید، گفتم: «بعضی وقتا عشقه، بعضی وقتا بار.» سر تکون داد، انگار داره تو فکرم سرک میکشه، بعد انتقال، یادداشت: «دیدگاه جالبی.» منتظر دیدارا شدم—نه بخاطر بیتکوین، بخاطر سؤالا. اونا فکرای خوابیدمو بیدار کرد.
سومین بار، تو کافه کتابفروشی، پرسید: «اگه زندگی معنی داشته باشه، مال تو چیه؟» کلی فکر کردم، بعد گفتم: «شاید پیدا کردن راهی که پشیمونم نکنه.» نظر نداد، فقط گوش کرد، بیتکوین فرستاد، یادداشت: «بگرد دنبالش.» فقط یه «Sugar Daddy» نبود—یه راهنما بود. تراکنش شفاف بیتکوین استرسو کم کرد، مثل گپ دوستانه بود، ولی با امنیت قرارداد.
چهارمین بار، پرسید: «از تنهایی میترسی؟» این بدجور خورد تو ذوقم. گفتم: «آره، ولی بیشتر از گیر کردن با آدم اشتباه میترسم.» گفت اونم از تنهایی میترسه، ولی عقلانی باهاش کنار اومده. یادداشت انتقال: «با تنهایی شجاع باش.» این دیگه فقط پول نبود—باورامو به چالش کشید، به خود واقعیم نزدیکم کرد.
آخرین بار، پرسید: «اگه این آخرین دیدارمون باشه، چی یادت میمونه؟» گفتم: «این سؤالا—زندگیمو دوباره فکر کردم.» لبخند زد، آخرین بیتکوینو فرستاد، یادداشت: «جواباتو زندگی کن.» دیگه ندیدمش، ولی ذهنم شفافتر شد. BTC Sugar Dating (https://m.btcsugardating.com/#/?invitorCode=188) فقط جای معامله نیست. یه امتحان روح بهم داد. دنبال جوابای خودت میگردی؟ امتحان کن—شاید یه گوشه دلت روشن شه.

